X
تبلیغات
نماشا
رایتل

خشم کسری از بوذرجمهر

پنج‌شنبه 28 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 08:22 ب.ظ


http://s4.picofile.com/file/8162093568/bozorgmehr.jpg

خشم کسری از بوذرجمهر

روزی کسری برای شکار با بوذرجمهر و همراهان راهی مرغزار شد و

در میانه راه برای استراحت توقف کرد و به همراه یکی از خوبرویان استراحت نمود . همیشه بر بازوی شاه بازوبندی پرگهر قرار داشت که در آن هنگام بازوبند از دستش افتاد . کلاغی پرید و گوهرهای بازوبند را خورد و رفت . بوذرجمهر صحنه را دید و از ناراحتی لب به دندان گزید . وقتی شاه بیدار شد و بازوبند را ندید ، فکر کرد که بوذرجمهر در خواب بازوبند را برداشته است. بوذرجمهر از شاه رنجید اما چیزی نگفت . وقتی به قصر رسید شاه دستور داد که او را در قصرش زندانی کنند . بوذرجمهر فامیلی دلیر و جوان داشت که خدمتگزار شاه بود .روزی از او پرسید : شاه با تو چگونه است ؟ وی گفت : امروز آنچنان نگاهی به من کرد که فکر کردم روزگارم سرآمده است و هنگام آب ریختن بر دستش به من درشتی کرد .بوذرجمهر گفت : اینبار متعادل آب بریز نه سریع و نه آرام. خدمتگزار شاه چنین کرد .شاه پرسید : چه کسی این را به تو یاد داد؟ او گفت : بوذرجمهر . شاه گفت : برو و به او بگو چرا آبروی خود را بردی ؟ خدمتگزار نزد بوذرجمهر آمد و پیام شاه را داد . بوذرجمهر گفت : جای من از جای شاه خیلی بهتر است . وقتی خدمتگزار جواب برای شاه برد ، او خشمگین شد و دستور داد که بوذرجمهر را در چاه تاریک به بند کشند . روزی دیگر باز هم شاه از خدمتگزار حال بوذرجمهر را پرسید و او هم نزد بوذرجمهر رفت و حالش را جویا شد . پاسخ داد :روزگار من آسانتر از روزگار شاه است . فرستاده پاسخ را به نزد شاه برد . شاه عصبانی شد و دستور داد تا او را در تنوری تنگ و پر از پیکان و میخ قرار دهند .چندی بعد شاه دوباره گفت : حالا ببین حالش چطور است ؟ بوذرجمهر پاسخ داد : روزم بهتر از روز نوشیروان است . شاه دستور داد دژخیم را به سراغش بفرستند و بگویند اگر لجبازی کنی به این دژخیم دستور میدهم تو را از گردش روزگار راحت کند . بوذرجمهر گفت : نیک و بد بالاخره به پایان میرسد چه با گنج و تخت باشی چه با رنج و سختی ، بالاخره باید از این جهان رفت . از سختی دل کندن راحت است و تاجداران باید بتوانند از این جهان دل بکنند . فرستادگان پاسخ را برای شاه بردند . شاه از بد روزگار ترسید و دستور داد تا او را به کاخش ببرند . زمانی گذشت و بوذرجمهر حالش بدتر شد و بیناییش را از دست داد .

چو با رنج گنجش برابر نبود                   

بفرسود از آن درد و از غم بسود

روزی قیصر نامه ای با هدایای فراوان برای شاه فرستاد به همراه صندوقی که قفلی به در آن بود . در نامه ذکر کرده بود که اگر شاه به کمک موبدانش بگوید که در این صندوق چیست ، ما خراجگزار او خواهیم ماند وگرنه دیگر باج نمیدهیم . شاه به فرستاده پاسخ داد : یک هفته در کاخ من صبر کن تا جوابت را بدهم . سپس بزرگان و فرزانگان را فراخواند اما هیچیک نتوانستند جوابی بدهند . ناچار شاه جامه و جواهرات برای بوذرجمهر فرستاد و گفت : میدانم که از ما به تو بد رسیده است و من از زبان تیز تو خشمگین شدم حالا کاری برایم پیش آمده که مهم است . قیصر صندوقی قفل شده فرستاده است و میپرسد درون آن چیست ؟ جز تو کسی نمیتواند کمکمان کند . بوذرجمهر از زندان بیرون آمد و سروتن شست و در حالیکه بیناییش را از دست داده بود از راهنمایش خواست تا هرچه می بیند به او بگوید . در راه راهنما سه زن را دید و به بوذرجمهر گزارش داد و بوذرجمهر گفت :بپرس شوهر دارند ؟ زن اول پاسخ داد هم شوهر و هم فرزند دارم . زن دوم گفت : شوهری دارم اما فرزندی ندارم و زن سوم گفت: من شوهری ندارم و نمیخواهم مردی مرا ببیند.

بالاخره نزد شاه رسیدند و شاه وقتی نابینایی او را دید غمگین شد و پوزش خواست و سپس از قیصر و صندوقچه گفت . بوذرجمهر گفت : جمعی از موبدان را به همراه فرستاده قیصر جمع کن و صندوقچه را هم آنجا قرار بده تا بگویم در صندوق چیست . اگرچه نابینایم اما چشم دلم روشن است ، شاه نیز شاد شد و چنین کرد. بوذرجمهر پس از سپاس از یزدان گفت : سه در درخشان در صندوق است یکی صیقل خورده است و یکی نیمه صیقلی است و سومی دست نخورده است . در صندوق را گشودند و سه در را یافتند . شاه چشمانش پر از اشک شد و دهانش را پر از در کرد اما به سختی از کاری که با بوذرجمهر کرده بود ناراحت بود . بوذرجمهر گفت : این تقدیر بود و پشیمانی سودی ندارد .

چو آید بد و نیک رای سپهر                        

چه شاه و چه موبد چه بوذرجمهر

برچسب‌ها: داستان
نظرات (86)
پنج‌شنبه 28 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 08:29 ب.ظ
روی گل شما به سرخی انار
شب شما به شیرینی هندوانه
خندتون مانند پسته
و عمرتون به بلندی یلدا

پیشاپیش این عید بر شما مبارک.
امتیاز: 1 0
پاسخ:
ممنون
پنج‌شنبه 28 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 08:29 ب.ظ
یلداتوهم مبارک گلم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
پنج‌شنبه 28 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 08:33 ب.ظ
سلام ...

خیلی ممنون از حضور سبزتون و شعر بسیار زیباتون

انشاالله ۱۲۰ سال زنده باشید و عمری با عزت داشته

باشید فریناز خانوم...

شما واقعا ۴۴سال سن دارید...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
پنج‌شنبه 28 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 08:49 ب.ظ
سلام وسپاس ازحضورتان شب یلدا هم برشما خجسته باد.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
پنج‌شنبه 28 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 09:44 ب.ظ
درود

یلدا پیشاپیش مبارک
امتیاز: 0 0
پاسخ:
پنج‌شنبه 28 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 10:21 ب.ظ
عااااااااااااااالی بود ممنونم عشقم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی عزیزم
پنج‌شنبه 28 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 10:22 ب.ظ
شب یلدا شد و میلاد خوش ایزد مهر
زایش نور از این ظلمت تاریک سپهر

شب یلدا شد و بر سفره دل باده عشق
رخ معشوقه و مدهوشی دلداه عشق


شب یلدایتان پرستاره و پرخاطره باد...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
جمعه 29 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 12:33 ق.ظ
یلدای چشم های تو برفی ترین شب است
یلدای چشم های تو طوفان می آورد
امشب تمام وسوسه ها در نگاه توست
ابلیس هم به دین تو ایمان می آورد !
سلام و درود
یلدای شما پیشاپیش مبارک امیدوارم همیشه شادو بهروزباشید
باقطعه ( زمستان است ...) بروزم [گل]
امتیاز: 0 0
پاسخ:
جمعه 29 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 01:40 ق.ظ
یک ثانیه از عمر دراز شب یلدا
باعث شده تاصبح به یادش بنشیم
ده قرن ز عمر پسر فاطمه بگذشت
یک شب نشد از داغ فراقش بنشینیم

" اللهم عجل لولیک الفرج"
امتیاز: 0 0
پاسخ:
جمعه 29 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 07:34 ق.ظ
سلام.خوب هستین ؟ ممنون که سرزدین .شب یلداتونم مبارک.وبلاگ جالبی دارین.


ARZANSHARJE.IR
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سپاس
جمعه 29 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 09:40 ق.ظ
زندگی شبیه من
شبیه تو
شبیه منو تو ترینِ "ما"ها
زندگی شبیه دل من تو اندیشه ی ما
همان آیین ما
بود و خواهد ماند
بی گمان...53
شب چله (یلدا) زیبا
یادگار آیین مهرآیی و مهر آیینی رو پیشاپیش به یکی از بهترین دوستان مهربانم فریناز گرامی،بهترین شاد باشها رو میگم.
آرزو دارم که سرتاسر زندگیت چون سرخی دل انار شاد و سرشار از شور و شادکامی و مهر باشه...53
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سپاس دوست گرامی
جمعه 29 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 11:04 ق.ظ
همه چیز آماده رفتن است جز دلم ، آن را که پس بدهی می بینی که سالهاست که رفته ام...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
جمعه 29 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 11:27 ق.ظ
سلام بر فریناز گرامی
باز هم داستانی زیبا
پرتوان باشی عزیزم
یلدایت هم خجسته
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی عزیزم
جمعه 29 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 12:03 ب.ظ
فداى ساقى و ساغر که ساقش سایه سارم بود

چراغى در ره تاریک و در شبهاى تارم بود

من از شبهاى بى‏فرداى یلداوار مى‏آیم

که شمعش شاهد شعر و سرود اشکبارم بود

مثال صید صیادان به زیر تیغ ابرویش

فتادم در پى آلاله کو هم چوب دارم بود

به جعد گیس مشکینش قسم‏ها بر زبان دارم

که خاک پاى وى هر دم امید چشم تارم بود

مپرس اى واعظ از مذهب که در دنیاى بى‏دینان

میان نان و دین جنگ است و رسم روزگارم بود

بچرخ اى چاه ظلمانى که یوسف در فراقستان

به چرخ چاه یزدانى نماد و یادگارم بود
امتیاز: 0 0
پاسخ:
جمعه 29 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 04:03 ب.ظ
یلدای تو هم مبارک عزیزم . خسته نباشی با این همه مطالب خوندنی و خوب که تو وبلاگت می ذاری .
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سپاس
جمعه 29 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 04:43 ب.ظ
یلداست بگذاریم هر چه تاریکی هست هرچه سرما و خستگی هست تا سحر از وجودمان رخت بربندد امشب بیداری را پاس داریم تا فردایی روشن راهی دراز باقیست
شب یلدا مبارک!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
جمعه 29 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 07:28 ب.ظ
سفیدی برف را برای روحت
سرخی انار را برای قلبت
شیرینی هندوانه را برای لحظه هایت
و بلندی یلدا را برای زندگی قشنگت آرزومندم …
پیشاپیش یلدا مبارک!

ممنون .بازم پیش دستی کردید.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سرافراز باشید.
جمعه 29 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 07:59 ب.ظ
رستنی ها کم نیست، من و تو کم بودیم
خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیم
گفتنی ها کم نیست، من و تو کم گفتیم
مثل هذیان دم مرگ، از آغاز چنین ور هم و بر هم گفتیم
دیدنی ها کم نیست ، من و تو کم دیدیم
بی سبب از پاییز، جای میلاد اقاقی ها را پرسیدیم
چیدنی ها کم نیست، من تو کم چیدیم
وقت گل دادن عشق، روی دار قالی ،
بی سبب حتی پرتاب گل سرخی را ترسیدیم
خواندنی ها کم نیست ، من وتو کم خواندیم
من و تو ساده ترین شکل سرودن را در معبر باد
با دهانی بسته وا ماندیم
من و تو کم بودیم ...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
جمعه 29 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 08:29 ب.ظ
اندوهت را به برگ ها بسپارتا باد پاییزی آن را ببرد.آخرین لحظه های پاییزیت پر از خش خش آرزوهای قشنگ.
یلدا بر ایرانیان مبارک
امتیاز: 0 0
پاسخ:
یلدا مبارک
شنبه 30 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 08:12 ق.ظ
«بوذرجمهر گوید که هر که پیراهن شرم اندر پوشد، عیب های او پنهان شود و هر که زبان نگاه دارد، سر نگاه داشته باشد که زبان بد سبب هلاک مرد است.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
شنبه 30 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 08:15 ق.ظ
جایی که گذرگاه دل محزونست
آن جا دو هزار نیزه بالا خونست
لیلی صفتان ز حال ما بی خبرند
مجنون داند که حال مجنون چونست؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
شنبه 30 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 08:15 ق.ظ
چشمم ز غمت، به هر عقیقی که بسفت
بر چهره هزار گل ز رازم بشکفت
رازی، که دلم ز جان همی داشت نهفت
اشکم به زبان حال با خلق بگفت
امتیاز: 0 0
پاسخ:
شنبه 30 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 08:18 ق.ظ
ماییم و می و مطرب و این کنج خراب
جان و دل و جام و جامه پر درد شراب

فارغ ز امید رحمت و بیم عذاب
آزاد ز خاک و باد و از آتش و آب
امتیاز: 0 0
پاسخ:
شنبه 30 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 09:44 ق.ظ
با خوشی باشد این یلدایتان
هم شب و هم روز وهم فردایتان


این شبی باشد بماند یادگار
یک ورق بنوشته زیبا صفحه یِ این روزگار

خوش بُود یلدایتان ای دوستان
زندگیتان پُر زشادی درگلستان وهمیشه بوستان
امتیاز: 0 0
پاسخ:
شنبه 30 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 10:35 ق.ظ
ذهن ما باغچه است
گل در آن باید کاشت
و نکاری ،گل من
علف هرز در آن می روید
زحمت کاشتن یک گل سرخ
کمتر از زحمت برداشتن
هرزگی آن علف است
امتیاز: 0 0
پاسخ:
شنبه 30 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 11:04 ق.ظ
درود فریناز پر از مهر مهربان
به روزم اگه بیای خرسند میشم.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چشم عزیزم
شنبه 30 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 11:53 ق.ظ
درود یلدایت مبارک دوست من [گل][گل][گل][گل][گل][گل]

امشـب دوباره با تو صد قصه حرف دارم
باید بمانی امشب دست از تو بر ندارم

با هم کنـار آتــش کلـــــی ترانه داریــم
دو استکان چای و یک هنــــدوانه داریم

امشـب اگر بمــانی رؤیا به خـــــانه آید
مهتـاب رقص گیــــرد شــب در ترانه آید

من روبروی رویت تو رو به سـوی مهتاب
تو غرق در ترانه من غــرق در تو بیتــاب

گاهی به خاطراتی گاهی به قصه هایی
یک لحظه چای خوردن همـراه یادهــایی

امشب هزار شعله از مهر گشته روشن
باید بمانی امشب در گوشه ی دل مـن

تا صبح در کنارت حرف از " دوباره " دارم
از غصه با تو امشب یکسـر کنـــاره دارم ۷
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون
شنبه 30 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 01:49 ب.ظ
یلداست
بگذاریم هر چه تاریکی هست
هر چه سرما و خستگی هست
تا سحر از وجودمان رخت بربندد
امشب بیداری را پاس بداریم تا
فردایی روشن راهی دراز باقیست
یلداتون مبارک
امتیاز: 0 0
پاسخ:
شنبه 30 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 04:09 ب.ظ
ی یلدا ؛
سرنوشت تو خاموشیست
گیرم که تا سحر ماندی ،
پایان کار چیست ...
روشنایی
یلداتون مبارک
امتیاز: 0 0
پاسخ:
شنبه 30 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 06:18 ب.ظ
شب ولادت میترا ،الهه ی مهر بر آن شویم همانند پیشینیان
اهریمن وجودمان را مغلوب ساخته تا روشنایی مهر و محبت در دلمان جوانه زند و بذر عشق و
دوستی طولانی ترین شب سال را منور کند.. یلدایت مبارک
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون عزیزم.
شنبه 30 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 06:48 ب.ظ
*•.¸¸.•*´`*•.¸¸.•*´`*•.¸¸.•*´`*•.¸¸.•**´`*•.¸¸.*´`*•.¸¸.
................ ۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞
..................... ۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞
........................... ۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞
................................... ۞۞۞۞۞۞۞
۞•۩▓۩▬►♥•۩▓۩▬►♥•۩▓۩▬►♥*•۩▓۩▬►♥•۩▓۩▬►♥*•۩▓
۞*یلدایت مبارک
۞*امیـــدوارم این شب بــرایــت شیـریــن و خـاطــره انگــیز بـــــاشد
۞•۩▓۩▬►♥•۩▓۩▬►♥•۩▓۩▬►♥*•۩▓۩▬►♥•۩▓۩▬►♥*•۩▓
................................... ۞۞۞۞۞۞۞
........................... ۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞
..................... ۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞
................ ۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞
۞*•.¸¸.•*´`*•.¸¸.•*´`*•.¸¸.•*´`*•.¸¸.•**´`*•.¸¸.*´`*•.¸¸.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی عزیزم.
شنبه 30 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 07:03 ب.ظ
★   * ♥  ★ *      *   ★     ★  ♡  *    ★           ☆    ♡      ★  *  ★   *   ☆ ★  *  ★   *   ☆  ★   ♥   *   ★     ★  ★  * ♡   ☆           ★    ♥      ☆  *  ★   * ♥  ★★   * ♥  ★ *      *   ★     ★  ♡  *    ★           ☆    ♡      ★  *  ★   *   ☆ ★  *  ★   *   ☆  ★   ♥   *   ★     ★  ★  * ♡   ☆           ★    ♥      ☆  *  ★   * ♥  ★★   * ♥  ★ *      *   ★     ★  ♡  *    ★           ☆    ♡      ★  *  ★   *   ☆ ★  *  ★   *   ☆  ★   ★   * ♥  ★ *      *   ★     ★  ♡  *    ★           ☆    ♡      ★  *  ★   *   ☆ ★  *  ★   *   ☆  ★   ♥   *   ★     ★  ★  * ♡   ☆           ★    ♥      ☆  *  ★   * ♥  ★★   * ♥  ★ *      *   ★     ★  ♡  *    ★           ☆    ♡      ★  *  ★   *   ☆ ★
هر چه از روشنی و سرخی داریم برداریم کنار هم بنشیینیم و بگذاریم که دوستی ها سدی باشند در برابر تاریکی ها
یلدایتان رویایی
روزهایتان پر فروغ
شبهایتان ستاره باران!
شب یلداتون مبارک


★   * ♥  ★ *      *   ★     ★  ♡  *    ★           ☆    ♡      ★  *  ★   *   ☆ ★  *  ★   *   ☆  ★   ♥   *   ★     ★  ★  * ♡   ☆           ★    ♥      ☆  *  ★   * ♥  ★★   * ♥  ★ *      *   ★     ★  ♡  *    ★           ☆    ♡      ★  *  ★   *   ☆ ★  *  ★   *   ☆  ★   ♥   *   ★     ★  ★  * ♡   ☆           ★    ♥      ☆  *  ★   * ♥  ★★   * ♥  ★ *      *   ★     ★  ♡  *    ★           ☆    ♡      ★  *  ★   *   ☆ ★  *  ★   *   ☆  ★   ★   * ♥  ★ *      *   ★     ★  ♡  *    ★           ☆    ♡      ★  *  ★   *   ☆ ★  *  ★   *   ☆  ★   ♥   *   ★     ★  ★  * ♡   ☆           ★    ♥      ☆  *  ★   * ♥  ★★   * ♥  ★ *      *   ★     ★  ♡  *    ★           ☆    ♡      ★  *  ★
امتیاز: 0 0
پاسخ:
شنبه 30 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 08:17 ب.ظ
مثل خورشید

سرشار از نور که باشی

چشم همان هایی را می زنی که

زندگیشان به تو وابسته است

حتی تنفس شان

اما ستاره بمانی

شب ها برای دیدنت

ساعت ها

آسمان را جستجو می کنند



روزگار غریبی ست نازنین!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
یکشنبه 1 دی‌ماه سال 1392 ساعت 08:52 ق.ظ
یلدااااااااااات مبااارک

البته تاخیر ببخشیدااااا
امتیاز: 0 0
پاسخ:
یکشنبه 1 دی‌ماه سال 1392 ساعت 09:10 ق.ظ
اولین درود زمستانی تقدیم خواهر زاده گلم باد
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون کیارش عزیز
یکشنبه 1 دی‌ماه سال 1392 ساعت 09:30 ق.ظ
ممنون از مطلبت عزیزم.

امیدوارم یلدای خوبی رو گذرونده باشی عزیزم.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سپاس
یکشنبه 1 دی‌ماه سال 1392 ساعت 06:01 ب.ظ
سلام فریناز جونم
وبلاگا داغون شده باز نمیشه که نمیشه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بله عزیزم . منم نتونستم به کسی سربزنم.
یکشنبه 1 دی‌ماه سال 1392 ساعت 07:14 ب.ظ
درست شد عزیزم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اومدم.
یکشنبه 1 دی‌ماه سال 1392 ساعت 07:39 ب.ظ
هر انسانی، برای خود بهایی دارد، ولی بهای نویسنده - نویسنده ای راستین - را به سادگی نمی توان روشن کرد و کمابیش، نمی توانید به این بها تحقق ببخشید.
جان اشتاین بک
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دوشنبه 2 دی‌ماه سال 1392 ساعت 09:42 ق.ظ
زندگی دیکته ای نیست که آن را به ما خواهند گفت !!!

زندگی انشایی است که تنها باید خودمان بنگاریم ؛

زندگی می چرخد،

چه برای آنکه میـــخندد،

چه برای آنکه میــگرید

زندگی دوختن شادیهاست

زندگانی هنر هم نفسی با غم هاست

زندگانی هنر هم سفری با رنج است

زندگانی یافتن روزنه در تاریکی است .........
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دوشنبه 2 دی‌ماه سال 1392 ساعت 09:43 ق.ظ
وه چه بی‌رنگ و بی‌نشان که منم
کی ببینی مرا چنان که منم

گفتی اسرار در میان آور
کو میان اندر این میان که منم

کی شود این روان من ساکن
این چنین ساکن روان که منم

بحر من غرقه گشت هم در خویش
بوالعجب بحر بی‌کران که منم

این جهان و آن جهان مرا مطلب
کاین دو گم شد در آن جهان که منم

فارغ از سودم و زیان چو عدم
طرفه بی‌سود و بی‌زیان که منم

گفتم ای جان تو عین مایی گفت
عین چه بود در این عیان که منم

گفتم آنی بگفت‌های خموش
در زبان نامده‌ست آنچنان که منم

گفتم اندر زبان چو درنامد
اینت گویای بی‌زبان که منم

می شدم در فنا چو مه بی‌پا
اینت بی‌پای پادوان که منم

بانگ آمد چه می دوی بنگر
در چنین ظاهر نهان که منم

شمس تبریز را چو دیدم من
نادره بحر و گنج و کان که منم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دوشنبه 2 دی‌ماه سال 1392 ساعت 11:31 ق.ظ
سلام ممنون از حضورسبز و همیشگیتان
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سپاس
دوشنبه 2 دی‌ماه سال 1392 ساعت 12:24 ب.ظ
سلام بر دوست مهربون همیشگیم
واقعا داستان قشنگی بود ممنونم عشقم که اینا رو با نثر ساده برامون می ذاری
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دوشنبه 2 دی‌ماه سال 1392 ساعت 12:33 ب.ظ
سلام

====================

راز جاودانگی امام حسین علیه السلام در آن است که تمام عشقهای کوچکتر را به پای بزرگترین عشقی که می توان متصور شد ریخت ...

خدا

صلی الله علیک یا أبا عبدالله ...

صلی الله علیک یا أبا عبدالله ...

صلی الله علیک یا أبا عبدالله ...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سپاس از حضورتان
دوشنبه 2 دی‌ماه سال 1392 ساعت 12:40 ب.ظ
به خاطر آور ، که آن شب به برم
گفتی که : بی تو ، ز دنیا بگذرم
کنون جدایی نشسته بین ما
پیوند یاری ، شکسته بین ما
گریه می کنم
با خیال تو
به نیمه شب ها
رفته ای و من
بی تو مانده ام
غمگین و تنها
بی تو خسته ام
دل شکسته ام
اسیر دردم
از کنار من
می روی ولی
بگو چه کردم
رفته ای و من آرزوی کس
به سر ندارم
قصه ی وفا با دلم مگو
باور ندارم
ایرج جنتی عطائی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دوشنبه 2 دی‌ماه سال 1392 ساعت 01:16 ب.ظ
من تمـــــام شــــــــعرهایم را


در وصــــــــف نیامدنت ســـــــــــــروده ام !


و اگر یــــــــــک روز ناگهـــــــــــان ناباورنه ســــــــر برسی

...

دســـــــــت خالی ,حیرت زده


از شاعر بودن استعفا خواهم داد!


نقــــــاش میشوم


تا ابدیت نقش پرواز را


بر میله های تمام قفس های دنیـــــــا


خواهـــــــم کشید.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دوشنبه 2 دی‌ماه سال 1392 ساعت 01:16 ب.ظ
کاش قلبم درد پنهانی نداشت

چهره ام هرگز پریشانی نداشت

کــــاش برگ آخر تقویم عشق

خبر از یک روز بارانی نداشت

کاش می شد راه سخت عشق را

بی خطر پیمود و قربانی نداشت

کاش میشد عشق را تفسیر کرد

دست و پای عشق را زنجیر کرد
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دوشنبه 2 دی‌ماه سال 1392 ساعت 07:59 ب.ظ
سلام برشماعزیز*مطالبتان عالیه!منتظرحضورتان دروبلاگم هستم(نظراستادی یادت نره)
امتیاز: 0 0
پاسخ:
درود
سپاس از شما .
اما من هرکاری کردم نتونستم وارد وبلاگتان شوم.
دوشنبه 2 دی‌ماه سال 1392 ساعت 11:46 ب.ظ
سلام

==========================

ای خدای بزرگ ! تو چه باشی وچه نباشی ،من اکنون سخت به تو نیازمندم . تنها به این نیازمندم که تو باشی




صدایت می کنم

در لحظه های خیس نیایش

لحظه هایی از جنس پرستش

با تو سخن میگویم گاه با زبان

گاه با اشک...

======================
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سه‌شنبه 3 دی‌ماه سال 1392 ساعت 09:44 ق.ظ
پیامبر (ص)فرمودند:هرکس ،مردم را از این دعا با خبر سازد خدا به هنگام سختی

مشکلش را گشایش می دهد.سبحان الله یا فارج الهم و یا کاشف الغم فرج همی و یسر أمری و ارحم ضعفی

و قلة حیلتی و ارزقنی حیث لا أحتسب یا رب العالمین
امتیاز: 1 0
پاسخ:
( تعداد کل: 86 )
   1       2    >>
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد