X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

اکوان دیو

جمعه 14 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 08:46 ق.ظ


http://s5.picofile.com/file/8157323042/1969155_822474217779923_8976814157167261252_n.jpg



اکوان دیو

روزی کیخسرو با بزرگانش مجلسی آراسته بود و شاد بودند یکساعت نگذشته بود که چوپانی به درگاه شاه آمد و گفت :

گورخری به گله زده است او چون دیوی است که از بند رها شده است و مانند شیری خشمناک است که یال  اسبان را می درد و رنگش چون خورشید زرین با خطهای سیاه بر پشت است . خسرو از نشانیها فهمید که او گورخر نیست چون گورخر زورش به اسب نمی رسد و دیگر اینکه خسرو شنیده بود در نزدیکی گله چوپان چشمه اکوان دیو است . پس شاه نامه ای به رستم نوشت و به گرگین داد تا به او برساند وقتی رستم فرمان شاه را خواند به سرعت نزد او رفت . شاه به رستم گفت : کار بزرگی است پس تمام ماجرا را بازگفت و از رستم کمک خواست . رستم سه روز در مرغزار در میان اسپان جستجو می کرد تا روز چهارم که آن گور را دید. اسبش را حرکت داد و با خود گفت : خوب است او را با کمند بگیرم و زنده نزد شاه ببرم پس کمند انداخت و خواست تا سرش را به بند آورد اما گورخر ناپدید شد . رستم فهمید که او گور نیست و واقعا اکوان دیو است و باید با شمشیر کارش را ساخت . دوباره گور پیدا شد و رستم تیری به او زد ولی بازهم ناپدید شد . رستم در پی او یک روز و یک شب در دشت بود پس تشنه شد و به چشمه ای رسید که آبی چون گلاب داشت . پیاده شد و به رخش آب داد و سپس خوابید و رخش هم شروع به چریدن کرد . اکوان که دید او خواب است مانند بادی آمد و او را از زمین به آسمان برد .رستم ناراحت شد و گفت : دریغ که کارم تمام شد و جهان به کام افراسیاب شد . اکوان به رستم گفت : تو را از هوا به کوه بیندازم یا دریا ؟ رستم با خود اندیشید من هرچه بگویم او برعکس عمل می کند پس گفت: مرا به آب نینداز و به کوه بینداز . دیو او را به دریا انداخت همینکه رستم به دریا افتاد تیغ کشید و نهنگان را می کشت و با دست و پای چپ شنا می کرد تا به خشکی رسید و دمی آسود و به نزد چشمه رفت ولی رخش را ندید پس به دنبالش روان شد و او را بین گله افراسیاب یافت درحالیکه نگهبان اسبان درخواب بود . رخش غریو می کشید و دمان بود پس کمند انداخت و سوار او شد و سپس گله اسبان را جلو انداخت . گله دار که سراسیمه بیدار شده بود همراهانش را فراخواند تا کمکش کنند . رستم تیغ کشید و همه را کشت و تنها چوپان فرار کرد و در راه به افراسیاب که برای دیدن گله اسپان می آمد برخورد و ماجرا را گفت . افراسیاب ناراحت شد و به اصرار ترکان به دنبال رستم روانه شد . وقتی رستم آنها را دید کمان کشید و تیراندازی کرد و شصت دلیر ترک را انداخت و بعد با گرز چهل تن دیگر را تباه کرد و هرچه باروبنه و پیل داشتند به چنگ آورد. دوباره اکوان او را دید و گفت : نجات یافتی؟ اما دوباره همان بلا را سرت می آورم . رستم سریع با کمند او را به بند کشید و با گرز بر سرش کوبید و او را در هم شکست و سرش را از تن جدا کرد و خداوند را ستایش نمود .

هر آن کو گذشت از ره مردمی                  

ز دیوان شمر مشمرش آدمی

سپس رستم بر رخش نشست و اسبان و پیلان غنائم را نزد شاه برد و اسبان را بین ایرانیان قسمت کرد و پیلان را به شاه سپرد و ماجرای جنگش را برای شاه بازگفت . دوهفته با شادی نزد شاه بود و سپس دلش هوای زال را کرد و به شاه گفت : باید نزد زال بروم و بعد بازمیگردم تا انتقام سیاوش را از افراسیاب بگیرم .

کنون رزم بیژن بگویم که چیست             

کزان رزم یکسر بباید گریست

برچسب‌ها: داستان
نظرات (38)
جمعه 14 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 10:21 ق.ظ
درود برفریناز عزیزوگرامی ام
باز هم داستانی زیبا را به نگارش درآوردی بانوی مهر و میهن
براستی زیبا بود
درود بر روان فردوسی بزرگ که نام ایران رازنده نگه داشت
ودرود برتو که پاسدار فرهنگ ایرانی هستی

ای دوست بودن باتو چه نیکوست
امتیاز: 4 1
پاسخ:
ممنون همراه همیشگی من
جمعه 14 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 05:07 ب.ظ
مرورگرتو عوض کن تا لوگو بیاد از آندو هم خبری ندارم ببخشید
امتیاز: 4 0
پاسخ:
ممنون
جمعه 14 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 07:43 ب.ظ
درود بر فریناز گرامی ام
داستان اکوان دیو را که در چند نوشته ی پیشینم آورده ام را شما هم خواندید و داستان شاهنامه اش را که شما نوشته اید را من
اندیشه ی من درباره ی اکومن این است که در نبر رستم به چهره ی یک مرد آرمانی زمینی و یک ایر مرد،نبرد این دو نبرد همیشگی نیکی و بدی است و می توان در این نبرد پیروز شد و کلید پیروزی اندیشه و خرد است در این داستان خرد رستم است که چاره جو و رهایی بخش وی است
خرد رهنمای و خرد رهگشای
خرد دستگیرد به هر دو سرای
امتیاز: 2 0
پاسخ:
تشکر از حضورتان
جمعه 14 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 11:25 ب.ظ
درود و شب بخیر گرامی
داستان رو قبلا خونده بودم.بازم یاداور شد.سپاس.
راستی ادرس وبم تغییر کرده.تو لینکات عوضش کن عزیزم.
شبت خوش
امتیاز: 1 0
پاسخ:
ممنون که سرزدی. آدرست را تغییر دادم.
شنبه 15 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 12:02 ق.ظ
سلام
آدرس وبلاگ شما رو توی وبلاگ بچه های دانشگاه دیدم ولی نمیدونم چه کسی معرفی کرده بود. بهر حال حرکت ارزشمند و قابل ستایشی است. امیدوارم پیروز باشید.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
تشکر از لطفتان.
شنبه 15 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 12:14 ق.ظ
سلام بزرگوار با دو غزل فارسی و هورامی به روزم چشم به راه قدوم مبارک شما در ضمن مطلب زیبایی ب.ود دست مریزاد
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خدمت میرسم.
شنبه 15 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 12:48 ق.ظ
سلام
دیدی که فیلتر شدم نمیدونم براچی؟؟؟
امتیاز: 0 1
پاسخ:
خوشبختانه مشکل رفع شد.
شنبه 15 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 08:28 ق.ظ
سلام
کجا رفع شد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟هرچه میزنم فیلتره
امتیاز: 0 0
پاسخ:
من که الان مشکلی ندارم
شنبه 15 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 12:49 ب.ظ
دوستت دارم عزیزم
من نمیدونم توچه جوری میری من مشکل دارم صفحه فیلتر بازمیشه!!!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
میتونستم برم تو صفحه ات اما دوباره فیلتر شد.
شنبه 15 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 02:51 ب.ظ
درود .... سپاس از شما .... ما تالشان از زبان باستانی خود که در خطر و در حال نابودی است پاسداری خواهیم کرد ... متاسفانه این منطقه چون هم مرز کشور جمهوری آذربایجان است و شبکه های این کشور حتی با آنتن های معولی به روی تلویزیون های مردم این منطقه می افتد باعث شده ضرباتی به زبان اصیل تالشی وارد شود .. و زبان ترکی رواج پیدا کند .... قابل ذکر است که قبل از حمله مغولان به ایران و انتخاب آذربایجان به پایتختی خود زبان اصلی و باستانی منطقه بزرگ آذربایجان تاتی - تالشی بوده ... که حدوداً 700 سال می شود که از بین رفته .. هنوز چندین روستا در آذربایجان به تاتی سخن می گویند .. مانند : روستای کرینگان - گلین قیه و ... وما نمی خواهیم این زبان در منطقه تالش هم از بین برود... به جزء تالشان از دیگر هموطنان نیز خواستاریم هرگونه کمک که خود می توانند انجام دهند .... زبان تالشی بیشترین شباهت را به زبان اوستایی دارد ....
گیلان - تالش ...

وبلاگ صدا و سیمای تالش - به طور نمادین ...

http://sedavasimaytalesh.blogfa.com/
امتیاز: 1 0
شنبه 15 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 06:19 ب.ظ
حالامیگی چیکارکنم ؟ باور کن من چیزی ننوشتم که فیلتر بشم
رفتم آدرس دادم میگه شما فیلتر نشدی به خاطر اینکه کار وبلاگو متوقف کردین مگه میشه؟؟؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
وبلاگ جدید باز کن.
شنبه 15 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 08:01 ب.ظ
بله، به درستی اشاره کردید.
افرادی در مغرب زمین تلاش کرده اند (و می کنند) شاهنامه را برگرفته از گفته ها و تاریخ شفاهی ایرانیان نشان دهند. البته این روزها خیلی از همان غربی ها پول می گیرند و تاریخ کشورها را به میل حاکمان آن کشورها "تحریف" می کنند.
بزرگانی چون استاد خالقی مطلق و امید سالار و مشیری و مانند آنها به درستی خلاف آن را به اثبات رسانده اند، و خود فردوسی هم از دستنوشته ی منصوری نام می برد. پس شاهنامه نه بر پایه ی تاربخ شفاهی، که بر پایه ی متون نوشتاری و قدیم ساسانی بنا شده و کلیت محتوای آن واقعی است. البته شگفت نیست که دسته ای از آن مزدبگیران غربی که جز مرد عنکبوتی و خفاشی و فلان و بهمان دستمایه ی دیگری ندارند چنین فرومایه بیاندیشند. باری، خوشبختانه شمار آن نادان ها اندک و آگاهی مردمان افزون است.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون از حضورتان.
یکشنبه 16 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 12:52 ق.ظ
سلام فریناز مهربان خواهشمندم تصویر لو گو تون درست کنید و گرنه خودم تصویری برایش درست خواهم کرد ...!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
فرید جون چون سیستم بلاگ اسکای عوض شده هرچی میگردم قسمتی را که برای لوگو بود نمیبینم. مکاتبه هم که کردم جواب ندادند. بنابراین نمیدونم چه کنم . البته وقتی وبلاگ را باز می کنی بالا تصویر لوگو میفته اما نمیدونم چطوری باید در صفحه دوستان قرار داد. کدی هم وجود نداره .
یکشنبه 16 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 06:03 ق.ظ
درود دوست خوب من
فریناز گرامی
بار دیگر بازگفت کارزاری بین نیکی و بدی،برگرفته از شاهنامه ی انوشه اروان فردوسی بزرگ.
زنده نگاه داشتم این یادمان جاودان و خوانش آن بدرستی از گام های با ارزش این مرز و بوم هست و خواهد بود.
و تو دوست خوب من با پشتکار به این سربلندی رسیدید.
بدرستی که یادآوری اون برا خود من که چندین و چند بار خوانشش کردم هم زیباست.
روزی پر از نیکی و مهر پیش روی شما باشه...53
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون دوست عزیز.
یکشنبه 16 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 11:40 ق.ظ
سلام مهربانم
مهربونیات زیاده که هنوز خوب و صبوری
مثل یک حس قشنگی حتی وقتی خیلی دوری .
امتیاز: 0 0
پاسخ:
قربونت مهربونم.
یکشنبه 16 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 07:50 ب.ظ
سلام فریناز جان

کجایی خانووم نگرانتیم
امتیاز: 0 1
پاسخ:
ممنون از لطفتون اما شما ؟!!!
یکشنبه 16 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 10:23 ب.ظ
سلام
درستش کردم
بیا عزیزم
خوش اومدی
امتیاز: 0 1
پاسخ:
چشم اومدم.
دوشنبه 17 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 10:33 ق.ظ
فریناز عزیزم مشکل از قالب بود کدقالب فیلتر شده بود هر چی می زدی باز نمی شد
ممنونم از محبتت گلم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خوشحالم که هستی.پاینده باشی.
دوشنبه 17 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 11:23 ق.ظ
slm,khobi?? man mashhad boodam sharmande farinaz joooooooon kelasam ziad shode kamtar sar mizanam
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خیلی خوشحالم که سرزدی. به درسات برس مهم نیست کم سربزنی اما سربزن. میبوسمت.
دوشنبه 17 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 01:38 ب.ظ
مرسی عزیزم.

هر روز بیشتر از روز قبل وبت پر بار تر و بهتر می شه.



راستی من چک کردم مشکلی نبود. باقی دوستانم مشکلی ندارند.
شاد باشی گلم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون.
نمیدونم اما من که فعلاً نمیتونم بیام تو سایتت. شاید اشکال از مرورگر من باشه.
دوشنبه 17 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 11:23 ب.ظ
آپم فریناز جونم.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چشم . سرمیزنم.
سه‌شنبه 18 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 06:08 ب.ظ
نوشت "قم حا "
همه به او خندیـدند!!
گریــست
گفت به "غم ها " یم نخندید ،
که هر جور نوشته شود
درد دارد!!!
از ته به سر بخوان تا
مــــــــنِ آن روزها را بشناسی...!!!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
من حاصل عمر خود ندارم جز غم
در عشق ز نیک و بد ندارم جز غم
یک همدم باوفا ندیدم جز درد
یک مونس نامزد ندارم جز غم
چهارشنبه 19 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 11:40 ق.ظ
سلام برفریناز عزیزم
خوبی؟
ممنون دوست مهربون من
شادباشی همیشه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی نیره جونم
چهارشنبه 19 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 02:15 ب.ظ
سلام وسپاس ازشمابابت دیدگاهتان؛حدودیک ماه نتوانتستم به وب وزین شما ودیگردوستان بازدیدکنم ودرس وتلمذ آموزم ،منتظرحضورتان هستیم.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خدمت میرسم
چهارشنبه 19 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 02:39 ب.ظ
سلام
خیلی قشنگ بود...
دست مریزادبانو
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون
چهارشنبه 19 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 11:18 ب.ظ
سلام
نظر لطفته خانووم

دلمون پوسید نبودی یه چن وقتی

راستش خیلی نگرانت شدم

با دوستات این کاراتو نکن خانووم
امتیاز: 0 1
پاسخ:
چشم
پنج‌شنبه 20 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 08:53 ق.ظ
سلام
کارهای خوب این روزها دیده نمیشه .. باید اونها رو دید و قدردانی کرد ... کار شما خیلی کار زیباییه
از پژوهش محور شدن پرسیدی؟ ... فک کنم من هنوز شما رو بجا نیاوردم! همکلاسی هستیم؟ ببخشید آی کیو من پایینه ...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
متشکرم.
در حقیقت من هم شما را به جا نیاوردم جز اینکه فهمیدم از همکلاسیهای برادرم هستید!
پنج‌شنبه 20 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 11:58 ق.ظ
سلام
عالی بود ...دستت درد نکنه




:)
امتیاز: 2 0
پاسخ:
ممنون.
پنج‌شنبه 20 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 06:52 ب.ظ
سلام فرینازجونم
کرامت من بی کرانه است چون دریا
عشق من ژرف است باز چون دریا
هرقدر به تومی بخشم بیشتر دارم
برای هر دوی ما بی انتها
امتیاز: 0 0
پاسخ:
شوق نگاه دوست...
عجب...
تولدی دیگر...
جمعه 21 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 09:46 ق.ظ
شد ز غمت خانه سودا دلم

در طلبت رفت به هر جا دلم

در طلب زهره رخ ماه رو

می نگرد جانب بالا دلم

فرش غمش گشتم و آخر ز بخت

رفت بر این سقف مصفا دلم

آه که امروز دلم را چه شد

دوش چه گفته است کسی با دلم

از طلب گوهر گویای عشق

موج زند موج چو دریا دلم

روز شد و چادر شب می درد

در پی آن عیش و تماشا دلم

از دل تو در دل من نکته‌هاست

آه چه ره است از دل تو تا دلم

گر نکنی بر دل من رحمتی

وای دلم وای دلم وا دلم

ای تبریز از هوس شمس دین

چند رود سوی ثریا دلم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
این شعر واقعاً زیبا و خاطره انگیزست . دمت گرم.
جمعه 21 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 02:07 ب.ظ
سلامت میکنم ای غنچه ی راز
تو بودی از برای عشقم آغاز

تویی تنها دلیل زنده بودن
ندارم طاقتت با چشم در ناز
امتیاز: 0 0
پاسخ:
رواق منظر چشم من آشیانه تست

کرم نما فورد آ که خانه، خانه تست
جمعه 21 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 02:09 ب.ظ
بنویس بر یاس کبود
بنویس بر باور رود

بنویس از من بنویس
بنویس عاشق یکی بود

من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی
ولی با خفت و خواری پی شبنم نمیگردم.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی

که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
چهارشنبه 26 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 02:00 ق.ظ
سرکارِ خانوم عرضِ ادب

یه پیشنهاد دارم براتون:
بنظرِ من خیلی زیاد از "پس" و "سپس"استفاده میکنید،که-باز بنظرِ من-دوتا اشکال ایجاد میکنه:
الف-جملات رو گران میکنه و لاجرم روانی اونها کم میشه.
ب-بافتِ جمله رو مثلِ ترجمهء تحت لفظی از زبانِ عربی میکنه(به این نشون که یه کتابِ عربی که بفارسی ترجمه شده رو نگاه بندازید)

همین متن"اکوان"رو یبار نگا کنید و هرجا به"پس" یا"سپس"رسیدید،اونا رو نخونید یا از"وَ" استفاده کنید ببنید بچشم و گوشتون بهتر نمیشینه؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون. چشم . بیشتر دقت میکنم.
پنج‌شنبه 27 تیر‌ماه سال 1392 ساعت 05:14 ب.ظ
ببخشید یه سوال؟
رشته شما چیه؟؟؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
من لیسانس ادبیات فارسی هستم.
شنبه 12 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 12:31 ق.ظ
مرسی فریناز خانوم،

راستش من نوشته های این آقا رو (که شعرش رو برام نوشتید) از دیدگاه ادبی درخور توجه می بینم، ولی از دیدگاه اینکه روشنفکرانه باشند یا اینکه ایشون یک روشنفکر بوده هرگز!! اگه بخوایم از دید شناخت-شناسی به محتوای اونها نگاه کنیم هیچ چیز درخوری در اونها یافت نمی شه. دلنوشته است دیگه...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
من از بعضی شعراشون خوشم میاد.
یکشنبه 13 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 03:34 ق.ظ
سلام دوست عزیز از وبلاگ شما دیدن کردم خوشحال میشم به وب های منم سر بزنی هر دو در قالب های مختلفی هستن امیدوارم خوشت بیاد.[گل]

1)http://pouya72.blogfa.com/

2)http://ba-maze.mihanblog.com/
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چشم خدمت میرسم
جمعه 18 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 10:40 ق.ظ
امیدوارم همیشه موفق و سربلند باشید
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون.
جمعه 28 آبان‌ماه سال 1395 ساعت 03:16 ب.ظ
خوب بور
امتیاز: 0 0
پاسخ:
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد