X
تبلیغات
نماشا
رایتل

پادشاهی کی کاووس

یکشنبه 12 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 11:20 ق.ظ

 


http://s5.picofile.com/file/8157327492/10429275_752168661505597_8313798212415965207_n.jpg



پادشاهی کی کاووس


پادشاهی کی کاووس صدوپنجاه سال بود . پس از اینکه او بر تخت نشست و تمام مردم را گوش به فرمان خود دید به خود مغرور شد و

چنین گفت: غیراز من چه کسی شایسته تاج و تخت است ؟ الان زمان باده نوشی است . رامشگران را فراخواند و آنها شروع به نغمه سرایی کردند .

که مازندران شهر ما یاد باد                           

همیشه بر و بومش آباد باد

که در بوستانش همیشه گلست                        

به کواندرون لاله و سنبلست

هوا خوشگوار و زمین پرنگار                       

نه گرم و نه سرد و همیشه بهار

نوازنده بلبل به باغ اندرون                             

گرازنده آهو به راغ اندرون

همیشه نیاساید از جست و جوی                    

همه ساله هر جای رنگست و بوی

گلابست گویی بجویش روان                        

همی شاد گردد ز بویش روان

دی و بهمن و آذر و فرودین                         

همیشه پر از لاله بینی زمین

همه ساله خندان لب جویبار                          

بهر جای باز شکاری بکار

سراسر همه کشور آراسته                          

ز دینار و دیبا و از خواسته

بتان پرستنده با تاج زر                              

همان نامداران زرین کمر

کسی کاندران بوم آباد نیست                      

بکام از دل و جان خود شاد نیست

وقتی کاووس این سخنان را شنید به فکر فرو رفت و تصمیم گرفت سوی مازندران لشکرکشی کند وقتی تصمیمات او به گوش بزرگان رسید همگی ناراحت شدند چون کسی در اندیشه جنگ با دیوان نبود .پهلوانانی چون طوس و گودرزوکشواد و گیو و خراد و گرگین و بهرام نیو همگی به ظاهر اطاعت کردند ولی در دل نگران بودند پس به فکر چاره افتادند . طوس گفت : بهتر است هیونی به سوی زال بفرستیم و به او بگوییم بیاید تا شاید پند او در شاه اثر کند. پس چنین کردند . زال آشفته به ایران آمد و وقتی به نزد شاه رفت در نگاه اول به یاد منوچهر افتاد گویی او را دوباره می بیند . پس شروع به صحبت کرد و گفت : شاها شنیدم که قصد مازندران داری تو باید بردبار باشی جمشید با آن همه کروفر شاهی اصلا در فکر مازندران نبود و فریدون با آنهمه عقل و تدبیر و افسون و حتی منوچهر هیچکدام در اندیشه جنگ دیوان نبودند چون آنجا طلسم و بند و جادو در کار است . نباید سپاه را به کام دیو فرستاد .

کاووس گفت : من از نصایح تو بی نیاز نیستم اما من از فریدون و جمشید و منوچهر عظمت بیشتری دارم و سپاه و گنج بیشتر . البته در این راه رنج زیادی باید کشید پس تو و رستم از ایران محافظت کنید و من به مازندران می روم که خداوند یار من است .

زال گفت : تو شاهی و ما بنده تو هستیم اگر چیزی گفتم از سر دلسوزی بود پس هرچه تو گویی اطاعت می کنیم . شاه با زال خداحافظی کرد و ایران را به میلاد سپرد و گفت : اگر دشمن آید به زال و رستم پناه ببر و از آنها مدد جو و خود با بزرگان به سوی مازندران رفت . شب و روز در راه بودند تا اینکه در کنار کوه اسپروز که جایگاه دیو بود خیمه زد و گیو را با لشکری به سوی مازندران فرستاد تا آنجا رااز سلطه دیوان خالی کند . بعد از یک هفته شاه به یکی از دیوان به نام سنجه گفت: برو پیش دیو سپید و به او بگو ما آمدیم و مازندران را غارت کردیم و اگر تو نیایی دیگر کسی را در مازندران زنده نمی یابی . سنجه رفت و سخنان شاه را به دیو سپید گفت .

دیو سپید گفت : نگران مباش که آنها را نابود می کنیم . شب هنگام هوا ابری و قیرگون شد و از آسمان سنگ و خشت می بارید به این ترتیب بسیاری از آنان نابود شدند و بسیاری به سوی ایران گریختند . وقتی روز فرارسید چشمان کاووس تیره و تار شد و تعدادی از سپاهیان همراهش هم کور شدند . بزرگان از کاووس خشمگین بودند و کاووس در پشیمانی افسوس می خورد که چرا پند زال را نپذیرفتم . بعد از گذشت یک هفته دیو سپید غرید که ای شاه بدکردار به خودت مغرور شدی و بسیاری را در مازندران کشتی و از قدرت من بی خبر بودی حالا تا پایان عمر شما را در رنج و تعب نگهمیدارم پس تعدادی از دیوان را به زندانبانی آنان گمارد و غنایم را به ارژنگ سالار مازندران سپرد و بازگشت .

کاووس شاه فرستاده ای را که چون از لشکر جدا بود آسیبی به او نرسیده بود به سوی زابل فرستاد و در نامه ای که به زال نوشت شرح ماجرا را بیان کرد و گفت : پشیمانم که پندت را گوش نکردم و از او مدد خواست .

زال به رستم گفت : شاه در دم اژدها افتاده است و بلا بر سر ایرانیان نازل شده است پس تو باید رخش را زین کنی و به کمکشان بروی . سن من دیگر از دویست سال هم گذشته است پس وظیفه توست که ببر بیان بپوشی و گرز سام برداری و با رخش بروی.

رستم گفت : راه دور است .شاه شش ماهه به آنجا رسیده است اگر من بعد از شش ماه به آنجا برسم دیگر از شاه چیزی نمی ماند چون او تحمل سختی را ندارد .

زال گفت : دو راه است یکی راهی که کاووس رفت و دیگر راهی که پر از شیر و دیو و ظلمت است . تو راه کوتاه را انتخاب کن .

رستم گفت :گوش به فرمان پدر هستم . من می روم و از ارژنگ و دیو سپید و سنجه و پولاد غندی و بید اثری باقی نمی گذارم و همه را نابود می کنم. رودابه وقتی باخبر شد که رستم به جنگ دیوان می رود غمگین و گریان شد . رستم گفت : تو مرا به خدا بسپار و گریان مباش .

برچسب‌ها: داستان
نظرات (39)
پنج‌شنبه 5 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 11:07 ق.ظ
سلام به نظرم وبلاگتون خیلی خوبه من و دوستام امسال یه نمایشگاه داریم و من و دوتا دیگه از دوستام غرفه ی شاهنامه رو داریم و شما واقعا وبلاگتون یه منبع عالیه برام مرسی..
امتیاز: 1 1
پاسخ:
خواهش می کنم. خوشحالم که براتون مفید بود
یکشنبه 12 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 11:36 ق.ظ
با درودی دو باره و هزار باره بر شما همیشه از نوشته هایتان لذت می برم واقعا که زحمت می کشید خداوند پشت و پناهتان باشد من به شما واقعا افتخار می کنم همیشه پیروز باشید که خیلی پر انرژی هستید مثل خودم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
یکشنبه 12 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 02:27 ب.ظ
دوست جون سلام
خوبی؟

منم آپم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
الان میام
یکشنبه 12 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 03:30 ب.ظ
درود...
نبابا.دانشگاه کجا بو.ده!!!
من تازه از خدمت اومدم!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آفرین بر تو. معلومه مطالعاتت زیاده
یکشنبه 12 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 06:18 ب.ظ
سلام گرامی ام
بسیار زیبا بود
داستان های شاهنامه نطیر ندارد
ازتو بسیار سپاسگزارم دوست پردانش من

✵ ✶ ✷ ✸ ✹ ✺ ✻✵ ✶ ✷ ✸ ✹ ✺ ✻✵ ✶ ✷ ✸ ✹ ✺ ✻
✵ ✶ ✷ ✸ ✹ ✺ ✻درودهای پاک برتو باد✵ ✶ ✷ ✸ ✹ ✺ ✻
✵ ✶ ✷ ✸ ✹ ✺ ✻✵ ✶ ✷ ✸ ✹ ✺ ✻✵ ✶ ✷ ✸ ✹ ✺ ✻
امتیاز: 0 1
پاسخ:
ممنون نیره جونم
یکشنبه 12 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 08:01 ب.ظ
سلام
مثل همیشه عالی بوى
:)
امتیاز: 0 0
پاسخ:
لطف دارین
یکشنبه 12 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 08:54 ب.ظ
سلام فریناز جان خسته نباشی

آپم عزیزم.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چشم آومدم
یکشنبه 12 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 09:00 ب.ظ
« به نام آن که جان را فکرت آموخت »


چندین سده است که بیگانگان دارای توانایی و تمدن، همواره کوشیده اند تا از راه بستن جویباران فراگیر دانش به روی ایرانیان، به استعمار میهن ما بپردازند. فراید ( نتیجه) این تلاش، اکنون تهیدستی ویرانگری است که دامن بیشینه خانواده های ایرانی را فرا گرفته است. این جنایت پنهان آن زمان امکان یافت که گروه اندک مزدوران برای آبادانی خود، کشوری (ایران) را ویران کردند.
با همه این نابسامانی ها، فرهنگ خوش بنیاد و ادب کهن تبار ایران زمین، تاکنون توانسته است از هویت ملی ما ایرانیان پاسداری کند. ولی سالیانی است که استعمار روس و انگلیس به همراه، همراهی های پشت پرده با آمریکا می کوشند تا با تخریب و نابودی هویت ملی، راه چپاول
سرمایه های ما ـ به ویژه نفت ـ را هموارتر و آسانتر کنند.
به همین انگیزه و با هدف پاسداری از هویت ملی ما ایرانیان و آشنایی روز افزون جوانان جویای ایران و دانش با آموزه های پاسدار هویت ملی، تارنمای (وب) « بر شاخسار سخن » هر هفته یک مطلب، در یکی از دو زمینه ادب و تاریخ سیاسی ایران معاصر به رشته نگارش می دهد.
خواهشمند است ضمن مطالعه پیوسته آن، خوانش مداوم و بیان دیدگاه های سازنده را به جوانان هم میهن سفارش فرمایید.
نشانی تارنما : Payam-chanoun.blogfa.com
به امید رفاه پایدار و سربلندی جاوید ملت و میهن
امتیاز: 0 0
پاسخ:
یکشنبه 12 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 11:12 ب.ظ
دوباره کلی درود و کلی سلام با غزلی تازه و داغ ( عشق موازی ) به روزم اگر قدم رنجه کنی و ما را شرمنده کنی ...!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خدمت میرسم.
یکشنبه 12 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 11:58 ب.ظ
درود!
سپاس گزارم.ممنون که تارنمای من را به تارنمای خود پیوند زدید. من تا کنون تارنمای کسی را پیوند نکرده ام ولی کار شما را می پسندم و به همین خاطر شما را پیوند خواهم کرد.هرچند هنوز روش پیوند تارنما را تجربه نکرده ام و نمی دانم .خرده نگیرید از بی دانشی است. اما شما را پیوند خواهم کرد.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
درود بر شما دوست گرامی
دوشنبه 13 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 01:20 ق.ظ
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دوشنبه 13 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 04:24 ب.ظ
slaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaam ey jan fadatsham golam bebakhshid vaght nakardam khabaret knam sharmande eshgham..booooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooos

bebakhsh dige...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اومدم
دوشنبه 13 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 06:37 ب.ظ
دنیای من پر است
از دستهاییکه خسته نمی شوند
از نگه داشتن نقاب بروی چهره ی خود...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دوشنبه 13 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 09:05 ب.ظ
لوگوی جدید مبارک
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون .
دوشنبه 13 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 10:09 ب.ظ
golam tabrik magam toam khordadi hasti??? baba eyvala azizam linki
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دوشنبه 13 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 11:19 ب.ظ
آدمها...
چقدر زمین به شما می آید!
جاذبه، بهانه ی خوبیست...
اگر آن هم نبود شما دست از سقوط نمی کشیدید!
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اوهوم
پنج‌شنبه 16 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 10:36 ق.ظ
درود بر شما فریناز گرامی
دیروز هر کار می کردم نمی شد دیدگاه بگذارم
کاووس در اوستا کی اُوسَذَنَ آمده است
یک کوی بسیار نیرومند و شاید گفت نیرومندترین پادشاه آریایی باشد
با منش و روش های گاه بزرگ و گاه میانه
در یشت ها بسیار از وی یاد شده و وی را بزرگ داشته است
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون که سرمیزنین و نظر میگذارید. نمیدونستم که در اوستا هم از او یاد شده .خیلی جالبه .
پنج‌شنبه 16 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 04:01 ب.ظ
در شگفتم که سلام آغاز هر دیداریست ، ولی در نماز پایان است . شاید این بدین معناست که پایان نماز ، آغاز دیدار است
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نکته جالب و پرمعنایی بود.
پنج‌شنبه 16 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 05:38 ب.ظ
درود بر بانوی همیشه در خروش فریناز عزیز
به خلوتگاه پر از عشقت که می آیم حالم خوووووب میشود
تابعد...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون از لطف و توجهت .
پنج‌شنبه 16 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 06:04 ب.ظ
slmam farinaze khodam..abji 2.3 roze sar nazadi?? nemigi ma delemon tang mishe vasat...faezeh
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اومدم عزیز
پنج‌شنبه 16 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 11:17 ب.ظ
درود بر شما...
اگر مایل هستید لوگوی وبلاگ من رو بذارید و یا لینکم کنید و خبر بدید تا لینکتون کنم...
سپاس
امتیاز: 0 0
پاسخ:
با افتخار لینک شدین
پنج‌شنبه 16 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 11:51 ب.ظ
سلام دوست خوبم. امیدوارم تعطیلات خوش گذشته باشه تا اینجای کار

شاد باشی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون عزیزم
جمعه 17 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 01:05 ق.ظ
سپاسگذارم...
منم لینکتون کردم...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دوستیمون پابرجا
جمعه 17 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 12:49 ب.ظ
مرسی از لطفتون
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خواهش می کنم.
جمعه 17 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 12:53 ب.ظ
درود برفریناز گرامی ام
سپاس از مهر بی پایانت
همیشه تندرست وشادباشی عزیزم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
تشکر . امیدوارم سلامتی زودتر حاصل شود
جمعه 17 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 08:06 ب.ظ
سلام بزرگوار با غزلی تازه به روزم ( چوب و تبر ) امیدوارم نگاه زیبایتان مشکل گشای شعرم باشد اگر نقدی نظری بود مرا مورد لطف خود قرار داده و بفرمایید از بعضی از شکسته های شعرم هم عذر خواهم نیافتم زیبا تر از این [لبخند][گل]
امتیاز: 0 0
پاسخ:
حتماً خواهم آمد
جمعه 17 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 08:51 ب.ظ
فریناز عزیزم ممنون و سپاسگذارم از حضورو نگاهت خیلی دوست دارم بفرمایید کجای شعر وزن نداشت یا شکسته بود تا اصلاحش کنم ممنون
امتیاز: 0 0
پاسخ:
فرید جان مرا ببخش. تا من باشم کم توجه و سریع شعری را نخوانم!
یکشنبه 19 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 08:54 ق.ظ
سلام ؛داستان زیبا وبامحتوا بود,زهابرذوق وقریحه بلندتان.ماناباشید.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون از نظر لطفتان:)
دوشنبه 20 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 05:48 ب.ظ
سلام عزیزم . بازم ممنون که سر زدی . برای من افتخاره که وبلاگ های آموزنده و ادبی رو لینک کنم . و همین الان لینک شدی . تو هم می تونی لینکم کنی .
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون . من هم لینکت کردم.
دوشنبه 20 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 11:37 ب.ظ
سلام
مرسی که همیشه بهم سرمیزنین
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خواهش میکنم
سه‌شنبه 21 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 09:54 ب.ظ
slam abji didi ax hamo?
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آره . خیلی نازین . برات پیغام گذاشته بودم که !
چهارشنبه 22 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 01:04 ب.ظ
bishtar shekl dokhtar bodam ya pesar??
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چون موهاتو کوتاه کردی نمیشه گفت که قیافت پسرانه است . اتفاقاً از ظرافت دخترانه هم برخورداری . مخصوصاً توی اون عکس هیس!
چهارشنبه 22 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 06:28 ب.ظ
hala dar kol maro pasandidi ya na?
امتیاز: 0 0
پاسخ:
صد البته .
چهارشنبه 22 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 10:50 ب.ظ
he vaghean???? rasti be khater farinaz khanom az on webe ozr khahi kardam..
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون عزیزم.
چهارشنبه 22 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 10:58 ب.ظ
dige chikar knim ro harf farinazam ke nemitonam harf bezanam
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خیلی با حالی عزیزم.دمت گرم[خنده]
چهارشنبه 22 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 11:07 ب.ظ
rasti dar morede post jadidam nazareto nagofti?
امتیاز: 0 0
پاسخ:
حتما سر میزنم
پنج‌شنبه 23 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 02:22 ب.ظ
eee ??? bashe farinaz khanoom bashe ..
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خب چیکار کنم؟ هرچی میگم بهت برمیخوره!
سه‌شنبه 28 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 10:36 ب.ظ
منم بهت برد تیم ملی رو تبریک میگم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون . امیدوارم در جام جهانی خوب عمل کنن.
پنج‌شنبه 29 بهمن‌ماه سال 1394 ساعت 06:55 ب.ظ
سلام ممنون از تلاشتون ممنون که زحمت میکشید و داستان ها رو به نثر در میارید
ادامه داستان پادشاهی کیکاووس چی میشه؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سپاس.
ادامه پادشاهی کیکاووس ، داستان هفتخوان و رستم و سهراب و سیاوش تا پادشاهی کیخسرو است.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد